• مهاجرت به مک

    صحبت‌های مختلفی در این مورد در توییتر در جریان است. هشتگ #مک‌مهاجر را در توییتر دنبال کنید.

    خیلی وقت بود که دوست داشتم لپ‌تاپم رو عوض کنم. البته من به کل با فلسفه لپ‌تاپ مشکل دارم ولی شرایط روزانه زندگی حکم می‌کنه که آدم یک دستگاه با امکانات کامل همیشه همراه داشته باشه و تبلت جوابگوی همه نیازهای روزانه خارج از خانه نیست. من یک دستگاه Vaio CW2DGX داشتم که سال‌ها بود باهاش کار می‌کردم. این دستگاه مشکلات عادی یک لپ‌تاپ رو داشت. مثلا شارژ کم باتری، وزن زیاد و بازده پایین به نسبت PC مشابه(دستگاه من حافظه ۸ گیگابایت و پردازنده Core i5 داشت. به همین خاطر توقعم ازش یکم بالا بود.). خلاصه حس خلاصه حس تنوع طلبی در درجه اول و نیاز روزمره در درجه بعد، من رو به سمت ارتقا لپ‌تاپم برد. اصلی برای خرید فقط دو مورد بودند:

    1. Apple Macbook Pro Retina MGX72
    2. Microsoft Surface Pro 3 256GB

    بقیه گزینه‌ها به کل برام قابل بررسی نبود چون از برند vaio به دلیل عدم پشتیبانی طولانی مدت از دستگاه قبلیم دل خوشی نداشتم و پیش‌بینی می‌کردم که Lenovo همین بلا را سر دستگاه محبوبم (Carbon X1) بیاورد. اصولا از اینکه موش آزمایشگاهی شرکت‌های سخت‌افزاری باشم خوشم نمیاد.

    اگر با مفهوم Cognitive Bias آشنا باشید، این جمله را درک می‌کنید که آدم‌ها ابتدا تصمیم می‌گیرند و بعد برای توجیه تصمیم خود، دنبال دلیل می‌گردند.

    دلایلی که من اول برای توجیح انتخاب مک‌بوک داشتم، اول از همه برنامه‌نویسی برای iOS بود.

    دلیل دوم انطباق مناسب سیستم‌عامل مک با بقیه اسباب بازی‌هام(iPhone 5, iPad Air) بود.

    دلیل سوم حس تنوع طلبی و خستگی از محیط ویندوز بود.

    ظاهر شیک مک‌بوک یکی دیگر از دلایل خرید من بود. هرچند معتقدم Surface Pro 3 هم بسیار دستگاه شیکی هستش ولی Macbook به لحاظ ظاهری به سلیقه من نزدیک‌تر بود.

    من طبق عادت قدیمی، با کیبرد نسبت به ماوس راحت‌تر کار می‌کنم. یکی از مسایلی که من رو نسبت به Mac OSX دلسرد می‌کرد، عدم آشنایی با Keyboard Shortcutهای Mac OSX بود.

    شارژ لپ‌تاپ و وزن اون هم برام اهمیت بالایی داشت. در این زمینه Surface Pro 3 رقیب خیلی بزرگی برای Macbook بود ولی چون فاصله این کیفیت زیاد نبود و به نظر شخصی من کیبرد Surface Pro 3 به اندازه کافی راحت و قابل استفاده نیست، باز هم Macbook رو ترجیح دادم.

    نگرانی بعدی من اجرای Visual Studio روی این دستگاه بود. هرچند پیش‌بینی نمی‌کردم با این دستگاه مدت طولانی برنامه‌نویسی کنم، ولی برام اهمیت داشت که اگر نیاز شد، این امکان را داشته باشم. با دیدن عملکرد نرم‌افزارهای Virtualization مثل VMWare و Parallel Desktop و Virtual Box این نگرانی هم برطرف شد.

    نرم‌افزار

    در برخورد اولیه با سیستم‌عامل اپل بسیار خوشحال بودم چون واقعا توقع این سرعت بالا و عملکرد خوب را نداشتم. همچنین فکر نمی‌کردم کمتر از نصف روز غریبی با محیط کاملا جدید مک را کنار بگذارم. این جمله اصلا بزرگ‌نمایی نداشت. چیزی که توجهم را خیلی جلب کرد، این بود که سیستم‌عامل مک بعد از مدت کوتاهی استفاده کل حافظه سیستم را پر می‌کند (به گفته نرم‌افزار Memory Cleaner که از App Store دریافت کردم.) بعدها فهمیدم این خصیصه در تمامی سیستم‌عامل‌های مبتنی بر FreeBSD وجود دارد. گفتن ندارد که این مساله کوچکترین خللی در روند استفاده روزانه از سیستم به وجود نمی‌آورد.

    سازگاری بسیار خوب مک با تقویم فارسی و ساعت ایران نکته بعدی بود که توجهم را جلب کرد. در رابطه با استفاده از کیبرد فارسی، جابجا بودن حروف ر، ز، د، ذ خیلی اذیتم کرد ولی الان بهش عادت کردم.

    مجموعه نرم‌افزارهای Apple iWork شاهکار هستند. البته توقع نداشته باشید جای Microsoft Office را پر کنند ولی در حد استفاده شخصی بسیار راه‌حل‌های مناسبی هستند. مخصوصا نرم‌افزار Numbers. مجموعه Microsoft Office برای مک ارایه شده‌اند ولی پشتیبانی مناسبی از زبان فارسی ندارند. همچنین سازگاری Apple iWorks با Microsoft Office در حد صفر است. اصلا روش حساب نکنید!

    کلاینت ایمیل اپل در برخورد اول کمی تو ذوق می‌زند ولی بعد از مدتی استفاده به ابزاری خوش دست تبدیل می‌شود.

    iTunes روی مک برخلاف ویندوز Performance بسیار بالایی دارد. هرچند برای شخص من مدت‌هاست جایش را Spotify پر کرده ولی هنوز برای مدیریت iPhone و iPad کاربرد دارد.

    با iPhoto ارتباط برقرار نکردم هرچند معتقدم مشکل از من است. باید روند ذخیره عکس‌های شخصیم را با iPhoto منطبق کنم چون امکانات جستجوی خوبی دارد.

    با Safari بیشتر از چند روز کار نکردم. اعتیادم به Chrome مانع از این کار شد!

    اپلیکیشن OneDrive ماکروسافت برای مک عملکردهای ابتدایی را دارد ولی از Dropbox خیلی عقب است. در این مورد چاره نداشتم چون بعد از خرید عضویت Office 365، همه فایل‌ها را به OneDrive منتقل کردم. البته از این کار راضی هستم و اطمینان دارم این برنامه پیشرفت خواهد کرد.

    سخت افزار

    کیفیت صفحه نمایش دستگاه اپل عالی است. این مساله نیاز به گفتن ندارد ولی من واقعا از اینکه روزانه از این صفحه استفاده می‌کنم هیجان‌زده‌ام.

    چینش کیبرد هم بسیار خوب و منطقی است، هرچند بعضی از کلیدهای ترکیبی در Parallel که نرم‌افزار منتخب من برای Virtualization هست قابل استفاده نیستند. من مدت‌های طولانی از کلید ترکیبی برای عمل Home و End در ویندوز استفاده می‌کردم. در مک هم این کار با Command + Arrow Key قابل انجام هست. همچنین عمل پیمایش کلمه‌ای متن که در ویندوز با Ctrl + Arrow Key قابل انجام هست، در مک با Alt + Arrow Key انجام می‌شود. ترک عادت در کل باعث مرض است ولی این مسایل برای یک گیک اصلا مطرح نیست!

    سیستم عامل مک با WiFi مشکلات عدیده دارد. این مساله شاید کمی باعث اذیت شما بشود ولی اپل در هر به‌روزرسانی مقداری از این مشکلات را برطرف می‌کند.

    ترمینال

    کار با ترمینال مک بسیار لذت‌بخش است. خصوصا اگر اهل استفاده از ابزار مربوطه باشید. NodeJS و Python و ابزار وابسته به آن‌ها مثل Less و Phonegap و غیره سازگاری عجیبی با ترمینال مک دارند. راجع به git اصلا حرفی نمی‌زنم!

    در آخر

    در این پست تلاش کردم گوشه‌ای از تجربیات خودم در مهاجرت به مک را بنویسم. شاید باز هم پستی با این موضوع منتشر کنم و از کارهای جدی‌تر روی مک بنویسم اگر عمری باقی باشد.

  • wds چیست و چگونه به ما کمک کرد

    صورت مساله

    یعد از اسباب کشی به دفتر جدید، یکی از مسایلی که باید حل می شد، اتصال کامپیوترها و دستگاه های هوشمند به شبکه دفتر بود. برای حل این مشکل راه حل های مختلفی داشتیم. مثلا اینکه کل دفتر رو سیم کشی کنیم. یا مثلا اینکه برای PCهای شرکت، کارت شبکه بی‌سیم بخریم. بعد از بررسی جوانب کار(مثلا اینکه بیشتر دستگاه‌های موجود در شرکت قابلیت اتصال به شبکه بی‌سیم رو دارند، به جز دوتا PC.) و هزینه هر روش، تصمیم گرفتیم از دوتا روتر بی‌سیم برای کل شرکت استفاده کنیم. مزیت استفاده از دوتا روتر این هستش که می‌تونیم تا چهارتا دستگاه رو با سیم به روتر دوم متصل کنیم. ولی سوال اصلی این بود: این دوتا روتر رو چجوری به هم متصل کنیم؟

    اینجاس که wds به کمکمون اومد.

    wds چیست؟

    Wireless distribution system، سیستمی برای متصل کردن بدون سیم دو یا چند access point در یک شبکه IEEE 802.11 است. از این قابلیت برای گسترش محدوده تحت پوشش یک شبکه بی‌سیم استفاده می‌شود. این سیستم قابلیت‌های زیاد و پیچیده‌ای دارد که پاسخگوی اقسام نیازهای شبکه‌های بی‌سیم باشد. برای اطلاع از همه این قابلیت‌ها می‌تونید به صفحه ویکی‌پدیای wds مراجعه کنید.

    ولی ما از wds چی می‌خواستیم؟

    خیلی ساده! می‌خواستیم PCها توی اتاق رو وصل کنیم به یک روتر(که اسمش رو روتر B می‌زاریم) که این روتر به صورت بی‌سیم، به روتر اصلی شرکت(که اسمش رو روتر A می‌زاریم) وصل باشه.

    روش انجام کار

    برای راه اندازی wds، کافیه این قابلیت رو روی روتر B روشن کنید.

    wds-turn-on

    حالا با انتخاب کردن روتر A(یا ورود دستی اطلاعات اون)، میتونید wds را راه اندازی کنید.

    نکاتی که باید رعایت شوند

    • wds در اتصال به روتر host، اصلا منعطف نیست. برای فرار از این محدودیت باید دو پارامتر channel و channel width روی روتر اصلی از حالت Automatic خارج شود و اطلاعات آن‌ها روی روتر client وارد شود. (سر این مساله داشتم به کل از wds ناامید میشدم.)

    • مدیریت DHCP شبکه با شماست. اگر DHCP روتر client روشن بماند، دستگاه‌هایی که قابل حمل، دایما بین دو روتر قطع و وصل می‌شوند. برای حل این مشکل می‌تونید از Address Reservation و تقسیم کردن IPهای DHCP استفاده کنید. اگر محیط عملیات شما بزرگ نیست، مخفی کردن روتر دوم هم گزینه خوبی است.

    • اتصال بین دو روتر با WPA2 و رمز مناسب، حداکثر امنیت را برای شما فراهم می‌کند.

در فید ریدر خود این سایت را دنبال کنید